بارون

خرید بک لینک
امروز یه روزی بود که با صدای اذان صبح شروعش کردم حس خیلی قشی بود حس میکردم خدا داره صدام میزنه وقتی در حین اذان گفتن چشمامو باز کردم وقتی وضو گرفتم و چادر نمازمو پوشیدم و ازته دلم خدا رو صدا زدم

بعدشم نشستم سر درس ولی خیلی هوا سرد بود خوابم برد تا ۶صبح

ولی بعدش دیگه نخوابیدم

و تا ظهر بکوب خوندم طوری که چشمام داشت از کاسه بیرون میزد

هییی خدا دوتا چشم قشنگ داشتیم اونم کور شد رفت خخخخخ

بعدشم بعد ناهار خاستم درس بخونم سر کتاب خوابم برد وای که خواب سر کتاب کیف میده تا ۳نفهمیدم چی شد هوا هم که ابریو بارونی قاطی

وای بعدش بستنی چسبید تو هوتی سرد خخخ یخیدیم

صدای بارون و خش خش برگ های پاییزی باهم تداخل قشنگی داره

حس ارامش یه حس عجیب

دلم میخاست برم زیر بارون ولی نشد و مجبور شدم از پشت پنجره اتاقم بیرونو نگاه کنم به بارون به آسمون به ادمایی که رفتو امد میکردن و هر کدومشون یه دنیای داشتن و توی این دنیا نبودن

یکی توی فکر و دستاش تو جیب ...یکی بدو بدو میرفت که خیس نشه

یکی دستاش تو موهاشو فکر میکرد یکی مواظب بچش بود که سرما نخوره و هزارتا ادم دیگه که هر کدوم یه کاری میکردن

به این فکر کردم هر کدوم از اینا توی چه فکر و عالمی هستن

دغدغه هاشون چیه ولی به نتیجه ای نرسیدم اخه چطور میرسیدم وقتی نمیشناختم خخخ منم بیخیال شدم و اومدم بشینمسر درسم

دیگه تا اخر شب بخونم

برام دعا کنین خیییلی

روز نوشته های یه کنکوری...

ما را در سایت روز نوشته های یه کنکوری دنبال می‌کنید

برچسب: بارون,بارون بارونه,بارون درخت نشین,بارون اگر بباره,بارون بارونه متن,بارونه بارون چشمای گریون,بارون هواتو داره,بارون میباره آروم,بارون میاد جرجر,بارون نم نم, نویسنده: بازدید: 11 تاريخ: چهارشنبه 19 آبان 1395 ساعت: 17:35

صفحه بندی